اللَّهُمَّ صَلِّ عَلَى عَلِیِّ بْنِ مُوسَى الرِّضَا الْمُرْتَضَى ، الْإِمَامِ التَّقِیِّ النَّقِیِّ وَ حُجَّتِکَ عَلَى مَنْ فَوْقَ الْأَرْضِ وَ مَنْ تَحْتَ الثَّرَى ، الصِّدِّیقِ الشَّهِیدِ ، صَلَاةً کَثِیرَةً تَامَّةً زَاکِیَةً مُتَوَاصِلَةً مُتَوَاتِرَةً مُتَرَادِفَةً ، کَأَفْضَلِ مَا صَلَّیْتَ عَلَى أَحَدٍ مِنْ أَوْلِیَائِکَ

غربت امام معصوم و مظلوم مان به کجا رسیده که توهین به ساحت مقدس اش را علنی میکنند!!
یریدون لیطفئوا نور الله بافواههم والله
متم نوره و لو کره الکافرون.
می
خواهند با دهانهایشان نور خدا را خاموش کنند و خداوند نورش را تمام می گرداند حتی
اگر کافران را ناخوش آید.
ثُمَّ
كانَ عاقِبَةَ الَّذينَ أَساؤُا السُّواى أَنْ كَذَّبُوا بِآياتِ اللَّهِ وَ
كانُوا بِها يَسْتَهْزِؤُنَ (روم/10)
سپس
سرانجام كسانى كه اعمال بد مرتكب شدند به جايى رسيد كه آيات خدا را تكذيب كردند و
آن را به مسخره گرفتند
وَ
لا تَكُونُوا كَالَّذينَ نَسُوا اللَّهَ فَأَنْساهُمْ أَنْفُسَهُمْ أُولئِكَ هُمُ
الْفاسِقُونَ (19/ حشر(
و
همچون كسانى نباشيد كه خدا را فراموش كردند و خدا نيز آنها را به «خود فراموشى»
گرفتار كرد، آنها فاسقانند!
برچسبها: هتاكي, امام هادي, نجفي مرتد, هتك حرمت
سفره هفت سین ( شاعر : سيد محسن حبيب الله پور )
رسیده عیـد و دل ها شاد و خرّم همه در فکـر دیدارنـد بـا هـم
همه آماده انـد سفـره بچیننـد به فکـر سفـره های هفت سیننـد
منم یک گوشـه از صحرا نشستم ببین عیـد است و من تنهـا نشستم
منم در سفره دارم هفت سیـن را ولی تـوأم شـده بـا داغ زهـرا
اگـر خواهـی برای مادر مـن دم عیـدی بِگِـریی در بـر مـن
کنار سفره ی عیـدم تو بنشیـن بگویم ماجرای هر چه هفت سیـن
بود سین نخستین سیلـیِ کیـن به روی مادرم بـا دست سنگیـن
میـان کوچه راهش را ببستنـد غـرور مجتبـایـش را شکستنـد
ببیـن بر سفـره سیـن دومم را که سویـی نیست در چشمان زهرا
بمیرم، راه خانه گم نمـوده ست تمام چهـره ی مادر کبـوده ست
بكویـم سین سـوم تا بسـوزی که مادر سـوخت بین کینه تـوزی
برای کشتـن زهـرا دویـدنـد درِ کاشـانـه را آتـش کشیـدند
ببین سین دگر از من همین است عزیزم چهارمی سقط جنیـن است
به آتش خانه را پُر مِه نمودنـد گلـی را وحشیـانـه له نمودنـد
به روی سفره سین پنجم این ست سرِسجـاده اش زینب حزین است
کنـد چـادر نمـاز مادرش سر بگـویـد وای مـادر وای مـادر
شده سفـره پر از اشک شبانـه ششم سین سوت وکور ماندست خانه
خدایـا مرتضی همـدم ندارد به جز چاهش کسی مرحم ندارد
چه گویم ای عزیز از سین آخـر بُـود آن سینـه ی مجروح مادر
هنوز آن سینه را درمـان نگشتم خدا تا کی به صحرا و به دشتـم ؟
شده این سفره محسن چه رنگیـن چه دردآور شده این سفره هفتسین
آخر يه روز شيعه برات حرم ميسازه حرم براي تو شه كرم ميسازيم
آخر برات يه گنبد طلا ميسازيم شبيه گنبد امام رضا ميسازيم
پنجره فولاد ميسازيم دخيل مي بنديم دخيل مي بنديم بدوني كه اهل درديم
سقا خونه به پا كنيم با شور و احساس بالا قبر ام البنين مادر عباس
الهم عجل لوليك الفرج
:.


